۱۳۸۸ آذر ۱۹, پنجشنبه

آخرین شب سلطنت های مقدس جمهوری و طلوع خاورمیانه ی فدرال
همواره سلطنت های خاورمیانه در پوششی از تقدس نمایان شده اند . خاورمیانه منطقه ای است که رئیس جمهور – انقلاب – ناسیونالیسیم – ادیان و...همگی در آن شکل سلطنتی به خود می گیرد . ساختار سلطنتی خاورمیانه بر خلاف نظم های برآمده از سلطان و امیران رویکردی پدرخوانده گی در منطقه داشته و از کاست قدرت پیچیده ای برخوردار می باشند . در جوامعی که شاه – سلطان و امیر بر آن حکومت می کند نوعی همبستگی میان شاه با منافع ملی احساس می گردد و این برآیند تفکر شاه – امیر و سلطان است که کوشش می کند مردمان کشور خود را تعالی بخشد . اما در ساختار های سلطنتی مقدس که اغلب به نام رئیس جمهور و انتخابات انتصابی و متقلبانه شکل می گیرد ، طبقه ی حاکم احساس ارتباط با مردم نداشته و هیچ گونه منافع مشترکی با ملت برقرار نمی سازد . از این روی حاکمیت های سلطنتی مقدس در قالب رئیس جمهور و...کوشش عمده ی خویش را بر دو محور بنیادین استوار می سازد :
1- ایجاد و گسترش کاست قدرت
2- تقویت بنیه ی نظامی و سلاح های مخرب
لذا در ارتباط با ایجاد کاست قدرت و گسترش توان نظامی کشور های تحب تسلط اینگونه از حاکمیت ها بشدت به خرابه ای ویران مبدل می گردد . علت ویرانی کشور در چنین ساختارهایی غارت کشور توسط هیات حاکمه و روند رو به رشد نظامی گری و توهم پدرخوانده گی منطقه ای – فکری است .
کشور های سلطنتی مقدس با ساختار رئیس جمهوری ، بنا به دلایل توجیه کنش های خود مشروعیت و مقبولیت خود را در خراج از کشور جستجو کرده و کوشش می نمایند به هر طریق ممکن در ارتباط با خصلت های نظامی گری گروه های تروریست را مورد حمایت قرار دهند . به تدریج چنین رفتاری توهم پدرخوانده گی فکری – منطقه ای – نظامی را در این حاکمیت ها ژرف تر نموده و همراه با گسترش تفکر پدرخوانده گی غارت کشور شدت می گیرد .
به هر روی ، با تحرک ایالات متحده ی امریکا که در 11 سپتامبر در خاورمیانه شکل گرفت و عراق و افغانستان از چنگال آدم کشان جنایت پیشه رها شدند . روند رو به رشد و تمایل گسترده ی دمکراسی خواهی و رعایت حقوق بشر در منطقه پای گرفته و هر لحظه بر گستره ی آن فزوده می شود .
دلایل اقبال دمکراسی و مبانی حقوق بشر در خاورمیانه را به چند دلیل مهم می توان مرتبط دانست :
الف- جنایات بی رحمانه ی گروه های تروریستی که عناوین دینی و ائدولوژیک را یدک می کشیدند .
ب- کشتار و عدم وجود شرافت انسانی – آزاده گی در سلطنت های مقدس با ساختار جمهوری
ج – غارت و ویرانی کشور های تحت سیطره ی سلطنت های مقدس و ناکامی مردم از برخوداری از زندگی – اعتبار – آبرو و منزلت بین المللی به سبب رفتار های پدرخوانده گی و تلاش های کاست قدرت در بحران آفرینی منطقه ای
د- افزایش تحصیلات و دانش همراه با جوانی جمعیت این کشور ها . جمعیت جوان و آزادیخواه در کنش با رفتار های دیکتاتوری مقدس بی پروایی را پیشه ساخته و در تقلا برای دمکراسی و توسعه ی ملی همراه با آزادی حق تعیین سرنوشت ، کاست قدرت و پدرخوانده ها را به چالش می کشند .
ذ- تعارضات و رقابت های درون گروهی کاست قدرت که به نسبت غارت انجام شده و تبعیض در رانت های اعطایی با یکدیگر به مبارزه بر می خیزند
ع- رفتار ایالات متحده در توسعه بخشی و گسترش آزادی های مدنی در کشور های عراق – افغانستان و...که موج جدیدی از آزادی خواهی و رفاه بر آمده از دمکراسی در فرصت های برابر را طلب می کند
بدین لحاظ اکنون خاورمیانه آخرین شب های ستم بار دیکتاتوری های مقدس را سپری می سازد . در این واپسین شب های تاریک دیکتاتوری ، کاست قدرت ضمن غارت کشور موجی از نفرت قومی – زبانی – نژادی را پدید می آورد . هنگامی این نفرت گسترش می یابد که دیکتاتور های منطقه با سرکوب شدید اقلیت های قومی – زبانی – دینی کوشش می کنند در آخرین تلاش برای بقا جامعه ای یک نواخت و همگن را بسازند . جامعه ای که رعیت بی چون و چرای حاکمان بوده و ارباب مداری پدرخوانده ها را بپذیرد . در چنین وضعیتی فشار بی نهایتی به گرو ه های قومی – اقلیت ها وارد شده و پتانسیل وحشتناکی از نفرت و تجزیه طلبی سرزمینی در آنها شکل می گیرد .
با این حال فرصت آزادی و دمکراسی در پایان شب دیکتاتوری موجی از چالش ها را فراهم می سازد . اما آنچه که در این میان موجب اقبال و توجه عموم مردم قرار می گیرد روند همگرایی برای توسعه و آزاد های مدنی در تحت لوای دمکراسی و رفتار های دمکراتیک می باشد . به دیگر سخن جمعیت جوان و تحصیل کرده ی منطقه و کشور های دیکتاتوری زده به خوبی واقفند که هر گونه بروز خشونت در هر رفتاری موجی از فاجعه را ببار خواهد آورد و از آنجا که تمایل عمومی منطقه به حفظ و گسترش مبانی حقوق بشر و دمکراسی است . این اندیشه سبب می گردد که ضمن درک رفتار های اقلیت ها نسبت به احقاق حقوق آنها و تعیین حق سرنوشتشان به روش های دمکراتیک عمل کرده و این روند را از مجاری انسانی و عقلایی اجرا نمایند .
با این همه در آخرین شب های عمر دیکتاتوری های مقدس در خاورمیانه چنین به نظر می رسد که منطقه به سبب اختلاط قومی – زبانی – چیده مان اقلیت ها – همسازی های برون مرزی - ...و اشتراک منافع مردم منطقه در حوزه های سرزمینی دیگر نیاز به یک ساختار سیاسی دمکراتیک ویژه ای دارد .
به تعبیر دیگر از آنجا که ساختار های دیکتاتوری موجب غارت کشور ها ، نفرت قومی ، ویران سازی نهدا های مرجع و... گردیده لازم است برای پیشگیری از رنج نبرد های داخلی و خارجی همچنین هم افزایی توسعه ی پایدار نهاد های اجتماعی – سیاسی – اقتصادی خاصی در منطقه ایجاد گردد .
اصل نخست در پای گیری نهاد های مدنی خاورمیانه ایجاد گفتگو و اشتراک مساعی در توسعه ی اقتصادی تمامی مردم منطقه می باشد . همچنان که الزامی است آشتی گسترده ی منطقه ای به وجود آمده و اختلافات کهن مرزی – فکری جای خود را به مبانی حقوق بشر و دمکراسی توسعه یابنده بدهد .
لذا اکنون با توجه به شرایط خاورمیانه و نقش ایالات متحده ی آمریکا در استقرار آزادی و حاکمیت های دمکراتیک ، وحشت توده های مردم از ائدولوژی های حاکمیتی – انزجار و ترس از تروریست های دینی و مذهبی – گسترش فقر و گرسنگی به تبع سلطنت های مقدس جمهوری و..هراس مردم ازسرکوب های جنایتکارانه . خاورمیانه بیش از هر زمان دیگری آماده است که با ایجاد نهادی مدنی خاورمیانه ی بزرگ فدرال را ایجاد نماید و همچون اتحادیه ی اروپا بمثابه یک قدرت هماهنگ در رفتارها و کنش های اقتصادی – اجتماعی عمل نماید .
از این روی به نظر می رسد که در شامگاه حاکمیت های دیکتاتوری منطقه ی خاورمیانه نقش مهم نهاد سازی برای تشکیل خاورمیانه ی متحد فدرال بر عهده ی جوانان تحصیل کرده – ملت های از بند گریخته – کشور های دمکراتیک و قدرت های جهانی بین المللی به ویژه ایالات متحده ی آمریکا است که باید اجرا گردد .
تشکیل خاورمیانه ی فدرال و بزرگ بی گمان ضمن حل معضل اقلیت های بزرگ قومی – دینی – زبانی – اجتماعی راهکاری برای توسعه ی منطقه بوده و ظرفیت های سیاسی منطقه را افزون خواهد ساخت .
در واقع این نهاد تنها رفتار خردمندانه و ارزش مندی است که می تواند ضمن اتحاد کرد ها در داخل یک بلوک سیاسی در مجموعه ی فدرال – ترک ها در مجموعه ای دیگر از فدرال ... مشکلات بسیار خشونت بار و مهلک منطقه را که سالها است با آن دست به گریبان است حل و فصل نماید . همچنان که وجود چنین اتحادیه ی قادر است نزاع تاریخی اسرائیل و فلسطینی ها را برای همیشه از بین ببرد . چرا که فلسطینی ها با توجه به کمک های کشور های عربی و دیگر کشور های اسلامی از دیر باز فقط برای جنگیدن و کشتار تربیت شده اند و هیچ راهکار معیشتی دیگری را نمی آموزند از این روی هنگامی که فدرال خاورمیانه شکل بگیرد قاعدتا گسیل سلاح و پول به فلسظینی ها قطع شده و کشور های توسعه یافته ی منطقه نظیر ترکیه – اسرائیل – مصر و ایران قادر خواهند بود با آموزش های حرفه ای و تکنولوژیک آنها را در مسیر درست زندگی قرار دهند .
بدین لحاظ اگر جهان تمایل به امنیت انرژی در منطقه ی خاورمیانه داشته باشد ، اگر کشور های توسعه یافته عزم نابودی تروریسم را داشته باشند ، اگر اراده ی جهانی برای توقف ناامنی و خشونت در جهان شکل گرفته باشد و چنانچه دنیا و مردمان خاورمیانه به این درک رسیده باشند که برای پیشگیری از هر گونه اختلاف و کشاکش سیاسی نیاز به نهادی فدرال در منطقه وجود دارد در آن صورت توافقی جهانی – منطقه ای بی تردید موجب خواهد شد خاورمیانه ی فدرال شکل بگیرد . خاورمیانه ای که در آن اختلافات دینی و مذهبی به سبب گریز از باور های افراطی بسوی سکولارو لائیک شدن پیش رفته و مناسبات قومی – اجتماعی در ظرفیت حقوق بشری حل و فصل خواهد گردید . آنچه که شاید در این اتحادیه ی منطقه ای موجب اختلال در روند گردد ، تنها قدرت و توان مالی – اقتصادی کشور های نفتی خواهد بود . مسئله ای که به تدریج در حال اثبات است که نفت و سرمایه های نفتی موجب توسعه الزاما نشده و کشوری مثل ترکیه و اسرائیل بدون نفت از بسیاری از کشور های نفتی منطقه درآمد سرانه و ثروت ناخالص و تولید خالص ملی بیشتری دارند .
بدین سبب هیچ عاملی اکنون نمی تواند مانعی برای ایجاد خاورمیانه ی فدرال و دمکراتیک گردد . این عصر طلایی نفرت از افراط گرایی دینی و ترورهای جنایتکارانه ی جهانی عاملی است که باید به سرعت مورد توجه قرار گرفته و پایه های نهداسازی منطقه ای را شکل دهد .